می ترسم رفتنتان برایمان عادت شود

می ترسم رفتنتان برایمان عادت شود

IMG_0752

 

برداشت اول

انگار همین دیروز بود

در حالی مشغول زندگی روزمره خود هستیم که متوجه نمی شویم بر همرزمانمان چه می گذرد زخم های کهنه سرباز می کنند و گلهای ما مظلومامه و بی سروصدا پر پر می شوند و ما بعد از رفتنشان شاید مدتی کوتاه در حسرت و بعد از مدتی دوباره سراغ مطالبات دنیایی خود. امروز نوبت شهید ابراهیم مقامیانپور بود و شاید فردا نوبت ……….معلوم نیست دردهای خاموش فردا سراغ کدام رزمنده گمنام را می گیرد

امشب یکی از آن شبهای است که هیچ حال خوشی ندارم هر از چند گاهی این حال سراغم می آید از وقتی که فهمیدم حالش خراب است و برای درمان به تهران رفته نگران حالش شدم لحظه شماری می کردم تا دوباره به دزفول بیاید تا یکبار دیگر خاطرات خوش جبهه را با هم مرور کنیم و با هم به حال امروزمان بخندیم .

وقتی همرزم جانبازم حسین شکوری با من تماس گرفت و گفت عبده جهانبخشی به دزفول آمده خیلی خوشحال شدم خدا می داند بهترین خبری که در این چند ماه اخیر بمن رسیده بود همین خبر یود با ایشان قرار گذاشتیم تا به دیدنش برویم منزل ایشان در زیبا شهر است وقتی به منزل ایشان رسیدیم پسرش به استقبالمان آمد نمیدانم چرا دلم گرفت چون سابقه نداشته بود به دیدن مش عبده برویم و خودش به استفبالمان نیاید فهمیدم که حالش زیاد مساعد نیست مش عبده  تا ما را دید با صدای بلند گفت (بعد از زینب خیمگاه خالی است ) و چند بار این جمله را تکرار کرد

نمی دانم فلسفه این شعار چه بود شاید می خواست ما از وضعیتش ناراحت نشویم .شاید می خواست لبخندی بر لب های ما ببیند یا شاید……

به هر صورت داخل اطاق رفتبم مش عبده خیلی تغییر کرده بود گازهای شیمیایی امان او را بریده بود ترکشهای که بر سرش نشسته بود به حرکت افتاده بود و با وجود اینکه رنج زیادی می کشید ولی می خواست مثل همان روزها به ما روحیه بدهدIMG_0750

وقتی از فرزندش وضعیتش را پرسیدم ایشان گفت چند ترکش در سرش است که این ترکش ها با عث بوجود آمدن عفونت  در مغزش شده اند که باعث صدماتی شدیدی به حال روحی ایشان شده است .مش عبده هیچ به روی خود نمی آورد و مثل همیشه سعی می کرد با خوش رویی و مزاح ناراحتی را از ما دور کند خود من هم تا امشب نمی دانستم مش عبده اینقدر در بدنش ترکش است اصلا باورم نمی شد مردی با این همه درد و زخم اینچنین محکم و استوار بماند و هیچ شکوه و شکایتی نکند در حالیکه وضعیت رفاهی و مالی مناسبی ندارد

مش عبده از رزمندگان با سابقه و از سنگر سازان بی سنگر بود که تقریبا در تمام دفاع مقدس حضور مستمر داشته است بارها مجروح گشته و تا پای مرگ پیش رفته قسمتی از مجروحیتهای این عزیز شامل ترکش به سر و پیشانی.ترکش به شکم .ترکش به هر دو دست و هر دو پا .ترکش به گلو و شیمیایی شدن همه این درد ها باعث نشده بود تا مش عبده از مزاح با ما کم بیاورد

IMG_0751

خیلی برایم سخت بود ایشان را در این حالت ببینم آثار شیمیایی و زخم های ترکش های بر جا مانده بر بدن این رزمنده او را سیاه و ضعیف کرده بود همان رزمنده ای که در شبهای عملیات و پاتک های دشمن سر از پا نمی شناخت و در طول دفاع مقدس سه لودر زیر پای ایشان توسط عراق منهدم شد این نشاندهنده عمق مجروحیت این عزیز می باشد بیشتر از نمی توانستم آنجا بمانم و بیشتر از نمی توانستم شیر دیروز را امروز اینچنین رنجور و نحیف ببینم هر چند بر لبهای ما خنده بود ولی خدا می داند در دلم چه می گذشت هر چند اصرار او بر ماندن بود ولی وقت خدا حافظی قرارسیده بود از ایشان پرسیدم چه خواسته ای داری فقط از من خواست هر از چند گاهی به دیدن او بروم ومن هم سخن آخرم با همرزمانمان این است که دوستان دیروزمان و گمنامان امروز مان را فراموش نکنیم و تا دیر نشده به دیدار آنان برویم زیرا شاید فردا خیلی دیر باشد.

برداشت دوم

مش عبده  جهانبخشی به یاران شهیدش پیوست

مش عبده جهانبخش بعد از این دیدار به تهران می رود تا معالجه خود را از سر بگیرد ولی متاسفانه ترکشهای داخل سر او عفونت کرده و بر مغز او تاثیر می گذارند و عوارض شیمیایی هم امان او را بریده بود جهانبخشی ما هم رفت  او رفت تا شاید ما را بفکر فرو ببرد که همرزمان این رسم رفاقت نبود . او رفت تا بگوید همرزمان زود ما را فراموش کردید . و مهم تر از آن با رفتنش پیامی برای مسئولین هم داشت و پیامش این بود که آیا وقت آن نرسیده است که از خواب غفلت بیدار شوید و فکری بحال جانبازان کنید .جانبازانی که مظلومانه در دیار غربت جان می دهند .جهانبخشی رفت تا به ابراهیم مقامیانپور و دیگر بپیوندت .مش عبده جهانبخش رزمنده و جانبازهشت سال دفاع مقدس درتاریخ 14/10/92 به دیدار باقی شتافت و به خیل دوستان شهیدش پیوست .روحش شاد و راهش پررهرو باد.

خدایا چنان کن سرانجام کار توخشنودباشی ومارستگار

سیدعزیزاله پژوهیده

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

1555 مطلب نوشته است .

۱۸ نظر on “می ترسم رفتنتان برایمان عادت شود”

  • رضا wrote on ۱۶ دی, ۱۳۹۲, ۶:۳۵

    برای خبر عروج مش عبده که اخیرا در همین وبلاگ ها با او آشنا شده بودم، نوشتم خدا رحتمش کند اما دوباره این چندکلمه را پاک کردم چوم او نیازی به این دعا نداشت. همینکه با انبوهی از ترکش های یادگار دوران دفاع تا کنونی صبورانه مانده بود و با همین بهانه ما را ترک کرد، نشان از رحمت خدا بر او بود. نمی دانم تا کی باید بمانیم و شاهد رفتن این ایات دوران طلایی دفاع مقدس باشیم. نوشتن از درد و رنج این عزیزان البته مسئولیت است و باید بنویسیم اما همه ما می دانیم که سودی هم ندارد. کاش می شد که نباشیم و نبینیم! نمی دانم بنیاد شهید ایشان را شهید محسوب کرد یا نه؟

    دیوید هیوم فیلسوف انگلیسی که تا 90 سالگی بنیاد تفکر فلسفی خود را بر انکار ذات اقدس الهی تاسیس کرده بود، اواخر عمر گفت به این نتیجه رسیده ام که اگر خدایی هم نباشد، بشر باید برای خودش خدایی بسازد و او را پرستش کند. بر این سیاق، تصور می کنم اگر مش عبده و مقامیانپور و … شهید نمی شدند جامعه ما نیاز داشت به کمترین بهانه ای از درگذشت رزمندگان دفاع مقدس شهید بسازیم تا نسل جنگ ندیده به عینه شاهد وجود و اثار فرهنگ ایثار و شهادت باشد.
    می گویند واقعیات بزرگ تاریخی بسیار دیر توسط جامعه درک می شود. امیدوارم روزی فرابرسد که جامعه ما و بویژه مسئولین ما بزرگی واقعیت دفاع مقدس و رزمندگان و ایثارگران این حماسه ملی و تاریخی را درک کند.
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    سلام بز رگوار
    مش عبده مثل دیگر یاران شهیدش در غربت و مظلومیت و در بیمارستان تهران به لقای الله پیوست ایشان فقط برای چند مجروحیت 30درصد داشت و برای خیلی از ظلیعاتش منتظر کمیسیون بود که با رفتنش از کمیسیون بازی و سفسته بازی کمیسیون راحت شد

  • محمدحسین درچین wrote on ۱۶ دی, ۱۳۹۲, ۱۰:۴۲

    با سلام
    درود بر او و تشکر از آقاسید که چندی پیش او را معرفی کرد .
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    سلام و درود به برادر بزرگوارم شما لطف دارید

  • زارع wrote on ۱۶ دی, ۱۳۹۲, ۱۳:۳۷

    با سلام و ادب و احترام
    خداوند مش عبده های دوران دفاع مقدس را با سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله (ع) محشور گرداند. آنها حق بزرگی به گردن تمام ملت ایران ، همرزمان و خصوصاً مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی دارند که ادا شدنی نیست!
    اگر مسئولین به اندازه ای جویی غیرت داشتند ، نمی گذاشتند مثل مش عبده ها اینگونه مظلومانه زندگی کنند و اینگونه در دیار غربت از دنیا بروند.(هرچند جاودانه شدند) بواسطه رشادت و از خود گذشتگی شهیدان و رزمندگان بوده که الآن آنها بر این مسندها تکیه زده اند.
    آقا سید یک دفعه مطلبی در باره برخورد مسئولین کشورهای دیگر با سربازان دوران جنگ هایشان نوشته بودید ، با این که به سربازان و نیروهای ارتش خود با احترام کامل برخورد می کنند ، آنها را کافر می دانیم. ولی اگر کمی بیندیشیم می بینیم بعضی از مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی ، اسلام آوردنشان ابوسفیانی است!
    خداوند سایه مقام معظم رهبری را بر سر ملت ایران مستدام بدارد و ایشان را تا ظهور حضرت بقیه الله الاعظم (عج) و در کنار حضرتش حفظ کند. فقط حضرت آقا هست که قدر رزمندگان و جانبازان را می داند و همیشه به مسئولین توصیه می کند که به آنها رسیدگی کنید.
    والعاقبه للمتقین – یاحسین(ع)
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    سلام حاجی عزیز
    نمیدانم این قضیه تا کی و کجا پیش می رود شاید روزی کسی هم راجب ما بنویسد

  • مهر wrote on ۱۶ دی, ۱۳۹۲, ۱۹:۳۱

    خدا او را با شهدا و صالحین محشور کند. قانون باید در خدمت رفاه این بچه ها باشد که آنقدر پیچیده شده که در خدمت هیچکس نیست. فقط در کتابها زندانی هستند.
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    سلام بزرگوار
    خداوند عاقبت همه ما را ختم بخیرگرداند

  • آشنا... wrote on ۱۷ دی, ۱۳۹۲, ۸:۱۶

    به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
    که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
    با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
    هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
    خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
    عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد
    خواندن این مطالب برای من، جوانی که نسل سوم نامم نهادند، سخت است چه رسد به لمس کردنش برای شماهایی که دیده اید و حس کرده اید و هنوز زخم تازه روی زخم های کهنه برمیدارید
    و ظاهرا عمیق ترند زخم های نو از کمیسیون های بنیادی که قرار بود التیام بخش زخم های کهنه تان گردد…
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    سلام آشنای عزیز
    نمی دانم شهید بعدی کیست اینطوری که پیش میاد باید منتظر رفتن دوستس دیگری باشیم

  • همرزم wrote on ۱۷ تیر, ۱۳۹۳, ۰:۱۰

    ميدونم اينقدر ضعيفي كه اين نظر رو رو سايت نميزاري اما ميگم ببينم شجاعت داريد حداقل اندازه يه ارزن!
    سيد در خود بيشترجستجو كن خدا رياكاران را دوست ندارد!تو از افرادي مثل مشهدي استفاده كردي و پشت اونا قايم شدي !يه سوال اگه جنگ نبود تا تو به نوايي برسي الان چيكاره بودي؟اگه برادر شهيدت نبود يادواره چطور برگزارميكردي فكر كن اينجاهم سوء استفاده از موقعيت وگرنه هزارشهيد داريم كه …خدايا چنان كن سرانجام كار دستاي اينا رو بشن و ما رستگار
    …………………………………………………………………………………
    سلام به برادر همرزمم
    ببخشید از اینکه با تاخیر جواب دادم ولی بخاط احترام به مخاطبم و نه برای دفاع از عملکرد خودم توضیحاتی خدمتتان عرض میکنم البته من باید تحمل خود را در مورد نقدها باید بالا ببرم هر چند منصفانه نباشد ولی ایکاش بجای توهین و تهمت قبلا از من سئوال می کردید نه خودتان محاکمه بکنید و خودتان حکم ببرید ایکاش زره ای در خصوص گفته هایتان درنگ میکردید

    1-گذاشتن نظر شما هر چند توهین آمیز است ولی ربطی به شجاعت من ندارد بلکه وظیفه ای است که به پاس احترام بشما گذاشتم

    2-سعی میکنم توصیه شما را راجب مواظب از خود و جلوگیری از ریا بکار ببرم چون اعتقاد دارم انسان معصوم و کاملی نیستم و شیطان همیشه در کمین انسانهای همانند من است
    3-حرفت را راجب مشهدی البته مشهدی حمید صالح نژاد قبول دارم من بدون او صفر هستم و با او هویت پیدا میکنم ولی پرداختن به او برای رسیدن به مقاصد شخصی نبوده بلکه هدف دینی بوده که نسبت به این عزیز داشته ام البته اینکه اخلاصم در این خصوص چقدر بوده معترفم که بدونه اشکال هم نبوده ام
    4-از اینکه برادرم شهید شده مایه افتخار بنده است ولی تا امروز برای تنها کسی که یادواره نگرفته ام برادر خودم بوده یادواره آزادگان.یادواره بی سیم چی یادواره شهدای بیت المقدس یادواره میثاق با شهدا یادواره شهید صالحی یادواره شهدای شیمیایی که آینده است هیچکدامشان مربوط به برادرم نبوده بلکه مربوط به شهدای دیگری بوده اگر گرفتن یادواره سوء استفاده است آرزو میکنم روزی برسد که همه مردم از این سوء استفاده ها بکنند بلاخره یادی از شهدا می شود
    5-اینکه اگر جنگ نبود چکاره بودم حقیقتآ نمیدانم چون جنگ حادثه ای است که سرنوشت زندگی خیلی را تغییر داد شاید بقول شمادر مرغها بودم و لااقل اگر آخرتی نداشتم به دنیایم میرسیدم اما اینکه اگر جنگ نبود تا به نان و نوایی برسم بشکر خدا همینکه راضیم چه از نداشته های که خود و خدا میدانیم و چه از نداشته هایکه که شما از برکت جنگ از من میدانید و خود نمیدانم
    6-در هر صورت خداوند بهترین حاکم و داور است البته در روزی که باید حساب پس بدهیم آنجا دیگر با اسم مستعار و در پس پرده نمی شود حرف زد و حق الناس تنها چیزی است که گردن شخص میمانداگر من با حرکاتم و سکناتم باعث شدم که نسبت بمن اینقدر بدبین شوید از خدای خودم و شهدا طلب بخشش میکنم و از خداوند برای شما و خودم طلب عاقبت بخیری را مینمایم
    و در پایان من هم همانند شما میخواهم که آنهایکه دنبال سوء استفاده از شهدا هستند انشاالله اول هدایتشان کند در غیر اینصورت رسوایشان پس با اجازه شما میگویم

    خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار

  • احسان ـ فاطمه wrote on ۱۸ تیر, ۱۳۹۳, ۲:۴۸

    با سلام خدمت برادر همرزم
    برادر همرزم نکند شما جزء آن انسان هایی بودید که آقا سید مخاطب قرارشان داد { قرارمان اینگونه نبود }
    برادر من عقل و فهم انسان ها ربطی به سواد و تحصیلات ندارد همین برادرانی مثل سید بودند که جانشان را برای امثال من و توی در دست گرفتند تا فدای رهبرشان و آقا امام زمان عج شوند آیا آن زمانی که به جنگ رفتند کسی از ایشان پرسید که چند کلاس سواد دارید
    گفته بودید سید ریا کار است و خدا ریاکاران را دوست ندارد ببخشید برادر ولی من در این چند سال که با ایشان آشنا شدم جز خلوص نیت و احترام به حقوق دیگران از کوچک تا بزرگ چیزی ندیدم
    گفته بودید که ایشان ضعیفند و ترسو ولی من در این مرد جز شهامت و مردانگی ندیدم شهدایی که داشتند به ورطه فراموشی می رفتند با گرفتن یادواره هایی دوباره در ذهن ما جوانان جان گرفتند که کسی را ندیدم که بتواند یادواره هایی به این زیبایی برگزار کند که در عمق جانشان نفوذ کند ، آنچه را کز دل بر آید لاجرم بر دل نشیند امیدوارم خداوند سایه ی ایشان را برای همه ی ما مستدام گرداند
    شخصی در حضور آیت الله بهشتی با بی ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی . آیت الله بهشتی سرخ شد و گفت : حق نداری راجب یک مسلمان این طور حرف بزنی . چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم . آیت الله بهشتی گفت شریعتی که جای خود ! غیر مسلمان را هم نباید با بی ادبی مورد انتقاد قرار بدیم .
    در ضمن برادر می خواستم بدانم شما که اینقدر اهل سواد هستید و فهمیده ، در شان یک مسلمان نیست که برادر مسلمانش را اینگونه خطاب کند .
    در آخر می خواستم از آقا سید تشکر نمایم که انتقاد ها را هر چند توهین آمیز باشند در سایت قرار می دهند تا خود مردم قضاوت نمایند . با تشکر
    خدایا چنان کن سر انجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار
    …………………………………………………………………………..
    سلام به برادر احسان و خواهر فاطمه
    از حسن نظر شما در خصوص اینجانب سپاسگزارم انشاالله شرمنده خداوند متعال .ائمه اطهار .شهدا و شما نباشم این را هم خدمتتان عرض کنم که قرار نیست همه از ما تعریف کنند تفکر هر انسان دوست و دشمن دارد گاهی که معلوم نیست چه کسی دوست است و چه کسی دشمن ما باید با سعه صدر و خویشتن داری و البته مدارا اگر دشمنی هم داریم که یا ناآگاهانه و یا از غرض بر ما میتازد بتوانیم او را با خود همراه کنیم هنر این است که از مخالف یک دوست بسازیم و گرنه مخالف بر مخالفت خودهمچنان پافشاری میکند و تا جائیکه امکان دارد باید مدارا کنیم موفق باشید

  • نسل بي گناه wrote on ۱۸ تیر, ۱۳۹۳, ۱۲:۲۸

    زن جواني درسالن فرودگاه منتظرپروازش بود.چون هنوزچندساعت ب پروازش باقيمانده بودتصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي بخرد.اويك بسته بيسكوئيت نيزخريدوبرروي يك صندلي نشست ودرآرامش شروع به خواندن كتاب كرد.مردي دركنارش نشسته بودوداشتروزنامه ميخواند.وقتي ك اونخستين بيسكوئيت راب دهان گذاشت،متوجه شد ك مردهم يك بيسكوئيت برداشت وخورد.اوخيلي عصباني شدولي چيزي نگفت.پيش خودفكركرد:بهتراست ناراحت نشوم،شايداشتباه كرده است.ولي اين ماجراتكرارشد.هربار ك اويك بيسكوئيت برميداشت.آن مردهم همين كارراميكرد،اين كاراوراحسابي عصباني كرده بودولي نميخواست واكنشي نشان دهد.وقتي ك تنها يك بيسكوئيت باقي مانده بود،پيش خودفكركرد:حالا ببينم اين مرد بي ادب چكار خواهد كرد؟مردآخرين بيسكوئيت رانصف كرد ونصف ديگرش راخورد.اين ديگر خيلي پرويي ميخواست!
    زن جوان حسابي عصباني شده بود.دراين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد ك زمان سوارشدن ب هواپيماست.آن زن كتابش رابست،چيزهايش راجمع وجوركرد وبانگاه تندي ك ب مردانداخت از آنجا دورشدو ب سمت دروازه اعلام شده رفت.وقتي داخل هواپيما نشست،دستش را داخل ساكش كرد تاعينكش راداخل ساك قرار دهد وناگهان باكمال تعجب ديد ك جعبه بيسكوئيتش آنجاست.باز نشده ودست نخورده.خيلي شرمنده شد!ازخودش بدش آمد…يادش رفته بودكه بيسكوئيتي ك خريده بود راداخل ساكش گذاشته بود.آن مردبيسكوئيت هايش رابا او تقسيم كرده بود،بدون آنكه عصباني وبرآشفته شده باشد!درصورتي ك خودش آن موقع ك فكر مي كرد آن مرددارد از بيسكوئيت هايش مي خوردخيلي عصباني شده بود و متأسفانه ديگرزماني براي توضيح رفتارش ويامعذرت خواهي نبود.
    سلام آقاسيدعزيزبايدعرض كنم نسل من بي تقصيروپاكند،تنهاگناهشان اين است هيچ آگاهي ازشما،ازشهداوخوبي ندارند
    همين
    ………………………………………………………………………
    سلام خدمت نسل بی گناه
    داستان زیبایی فرمودید بنده استفاده کردم من حرف شما را تائید میکنم نسل حال جز بهترین نسلهای بعد از انقلاب است دلیل هم دارم ولی جایش اینجا نیست و عدم آگاهی شما از شهدا و رزمندگان قطعا مقصر اصلیش ما هستیم که در این راه کوتاهی کرده ایم چون این رسالت سخت بعهده ما بوده است موفق باشید

  • احسان wrote on ۱۸ تیر, ۱۳۹۳, ۱۷:۰۹

    سلام سید مخامت سی این تک تک ها
    دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارم
    حاجججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججی

  • فرزند شهید wrote on ۲۰ تیر, ۱۳۹۳, ۰:۱۶

    سلام سید جان بخدا شما حیفی محل به این آقای که گفتهاش همه از حسادت است نزار واقعا اگر اینقد خودش دم از شجاعت میزند چرا خودش را معرفی نمی کند 

  • سجاد wrote on ۲۱ تیر, ۱۳۹۳, ۰:۱۴

    سلام آقا سید من قبلا نظر را دادم ارزش شما خیلی بالاتر از این است که با آدم اینچنین صحبت کنی بعضی از اینها حسود چشمشان را کور می کند هر آدمی دشمن هم دارد امامان و معصومین هم دشمن داشتن خدا انشاالله این همرزم قلابی را هدایت کند

  • جانباز wrote on ۲۱ تیر, ۱۳۹۳, ۰:۱۸

    سلام به پژوهیده عزیز شما در دل ما جای دارید و با این حرفهای بی خود که این آقا که فکر میکنم بوی از رزمندگی نبرده ارزشت پیش ما بیشتر میشه این آقا از یک چیزی میترسد و نمی تواند حضور شما را در جامعه ببیند آفرین خوب جوابش را دادی 

  • مدیر سایت wrote on ۲۱ تیر, ۱۳۹۳, ۱۹:۴۳

    در جواب به اصلاح همرزم
    انسان خوب است وقتی از دیگری چیزی مطالبه می کند خودش قبلش به آن بپردازد و یا بعدش که به او اثبات شد خودش هم متقابلا اینکار را بکند در بار اول فرمودید میدونم اینقدر ضعیفی که این نظر رو رو سایت نمیزاری اما میگم ببینم شجاعت دارید حداقل اندازه یه ارزن! منهم با سعه صدر جوابت را دادم و نظرت را گذاشتم ولی در عوض شما چکار کردید آیا شما به اندازه یک ارزن شجاعت داشتید مردمردانه خودت را معرفی کنی بدونه هیچ واهمه ای در ضمن یکبار مرا امتحان کردی و جوابت را گرفتی بقول معروف آزموده را آزمودن خطا است .پشت پرده صحبت کردن هنر منافقان است که هنر ی حقیر و بچه گانه است من که با اسم واقعی در عالم مجازی هستم شما هم اگر انشاالله انسان منافق صفت و حسود نیستی بسم الله بیا آشکارا حرفت را بزن حتی اگر به قیمت …… باشد در ضمن اگر به شهید اهانت نمی کردی مطلبت را هم میزدم ولی من اول فکر می کردم واقعآ ارزش اینرا داری که منطقی و شجاعانه با شما صحبت کنم ولی بعد دیدم نه مثل اینکه شما مریض هستید و نیاز به درمان اساسی دارید در ضمن خدا کند من و شما در این دنیا به مسیر هم نیفتیم که برایت خیلی بد می شود بگذار بماند برای همان آخرتی که شما شاید به آن هم اعتقاد نداشته باشید چون اگر داشتید دیگر به شهید اهانت نمی کردید من دهها نظر به علیه نظر شما از خوانندگان داشتم و به احترام شما نزدم  انشاالله خداوند من و شما را به راه راست هدایت کند و عاقبتمان را ختم بخیربگرداند

  • محسن wrote on ۲۲ تیر, ۱۳۹۳, ۰:۱۹

    دست مریزاد آقا سید خوب جواب کوبنده ای بهش دادی بنظر من جواب ابلهان خاموشی است هر چند شما با صبر و گذشت جوابش را دادید 

  • رزمنده wrote on ۲۲ تیر, ۱۳۹۳, ۱۹:۲۱

    واقعآ این همرزم قلابی خجالت نمی کشد لا اقل دیدی که سید با مردانگی گامنت ترا زد یک تشکری بکن یک ببخشیدی امان از دست بعضی از آدمهای امروزی مریضن مریض آقا سید خواهشن نظرات مغرضانه این آدمها را نزن چون فقط دنبال تخریب دیگران هستند و از خدا هم نمی ترسن. سید دوستت داریم

  • مهدی صالح نژاد wrote on ۲۴ تیر, ۱۳۹۳, ۱۲:۰۶

    سلام.سید جون به حرف های این اصطلاح همرزم توجه نکن اصلا.مطلبت درباره پدرم رو خوندم عالی بود مثل بقیه مطالبت.اگه بنده ی حقیر و امثال ما از نسل شهداییم که کاملا کارت رو تایید میکنیم.پس لطفا به وزوز کردن مگس جماعت توجه نکن و به راه درستت ادامه بده داداش.من که میدونم هیچی هم جز حرف وحدیث و دردسر برات نداشته تا الان اما اگه هم چیزی گیرت اومد نوش جونت(شوخی بود).بهتر از اینه که نصیب بعضی بازماندگان کفتار صفت برسه که از پشت جبهه ها الان کارشون به رانت و …..رسیده.مغز که کوچیک باشه دیگه واقعا نمیشه در برابرش مقاومت کرد.اسممو نوشتم که اقایونی که پدرمو میشناختن مطمئن شن که پسره همون پدرم و ترسی ندارم.سید منتظر نوشته های جدیدتم هستیم.بعضی همرزمان قدیمی الان دیگه توبزم هستن.بهرحال حق بده زورشون بیاد.خدا به هممون عقلی سرخ همچون مولامون حسین بن علی عنایت کنه.یا علی
    ……………………………………………………………………………
    مهدی جان سلام
    از بذل و محبتتان سپاسگزارم شما و اخوی گرامتان همیشه مرا شرمنده کرده ایداعتراف میکنم که لایق اینهمه محبت از جانب فرزندعزیزترین دوست و فرمانده ام نبوده و نیستم و همیشه از شما بخاطر کوتاهی در راه شهدا شرمنده بوده و هستم از خداوند متعال عاجزانه می خواهم مرا در راه خودش ثابت قدم و استوار نگه بدارد و عاقبت همه ما را ختم بخیر بگرداند

  • مهدی صالح نژاد wrote on ۲۴ تیر, ۱۳۹۳, ۲۲:۱۵

    شما کارت درسته اخوی..هرجاهم مشکلی بود و کمکی خواستی,بگو هستیم در خدمت.اینا حسود هستن.خودشون کاری نکردن زورشون میاد دیگران قدمی بدارن.دیگه جنابعالی که دیدگاه منو درباره این ادما میدونی.درخدمتیم.یاعلی.
    …………………………………………………………………………….
    سلام آقای مهدی
    بازم تشکر از لطف و نظرتان خداوند حافظ شما و خانواده محترمتان باشد .منهم همیشه از خداوند عاجزانه این درخواست را داشته ام که نه در مقابل اخم و غیظ دیگران سست شوم و نه دلخوش به لبخند دیگران .برایم دعا کنید

  • الف دزفول ( علی موجودی) wrote on ۲۸ تیر, ۱۳۹۳, ۱۵:۲۸

    جناب هم رزم
    اول خواهش دارم نام همرزم را از روی خودت بردار که اگر هم رزم سید و شهدا بودی نه قلمت آنقدر نیش داشت و نه در دلت اینقدر کینه بود و حسادت.
    البته شهید باکری گفت که بعد از جنگ رزمندگان سه دسته می شوند ، اما شاید گمان نمیکرد عده ای در قالب شما قرار گیرند وگرنه می گفت 4 دسته.
    دسته ای که هم گذشته را فراموش می کنند. هم از آن پشیمان می شوند. هم در زندگی مادی غرق می شوند و هم از شدت حسادت به تهمت و دشمنی روی می آورند.
    در هر صورت من شما را همرزم سید نمی دانم.
    بهتر است در جبهه روبرو باشید تا در جبهه خودی.
    و حال من سوال می پرسم.
    سید همه اینهایی است که شما گفتی. عمری خورده است و برده است و از پله برادر شهیدش و مش حمید بالا رفته است.
    باشد. همه اینها که گفتی درست.
    شما چه کرده ای؟
    شما که به قول خودتان همرزمید. برای رفقای شهیدتان، برای دوستان جانبازتان چه کرده اید؟
    حتما می فرمایید اهل ریا نیستید وگرنه می گفتید.
    نه برادر . مرد باش و بگو چه کرده ای ؟
    تمام این حرفهایت پا گذاشتن روی خون رفقایت است برادر. اگر در خفا هزاران کار هم برای شهدا کرده باشی ( که یقین دارم هیچ نکرده ای) با همین تهمت ها و توهین ها و دل شکستن ها دود شد رفت هوا.
    خدا رحمت کند شهید محمود صدیقی راد را که می دانست امثال شما روزی زیاد می شود که وصیت کرد از شما نمی خواهم که برایم فاتحه بخوانید ، از همان جاده روبروی گلزار که رد می شوید برایم بوق بزنید.
    می دانست برخی مرد همان بوق زدن هم نیستند.
    خدا رحمت کند شهید بیدخ را که گفت : می روم تا تو بیایی اگر این راه بی یاور بماند زندگی را از من دزدیده ای.
    می دانست . حسین می دانست وقتی برود ، خیلی ها از ترس مرگ و خیلی ها از شدت دلبستگی به دنیا راهش را نمی روند.
    مرد باش برادر.
    مرد وسط معرکه است. حرفت را با نامت بزن. پشت اسم های مقدس خودت را قایم نکن.
    هنوز هم شیپور جنگی هست که مرد را از نامرد تمیز دهد. جنگ نرم.
    توی این جنگ هم مردهایش وسط معرکه اند و با نام خود وارد می شوند. در این جنگ هم عده ای آبرو و حیثیت و تمام زندگیشان را گرفته اند دستشان و وارد معرکه شده اند و عده ای توی سوراخ موش توشه جمع می کنند برای زمستان.
    سید از برخی از همرزمانش گله کرد و نوشت :«قرارمان این نبود»
    برخی از همین همرزمانش بارها و بارها خود من را به نیش تهمت زخمی کرده بودند . اما همان هم رزم ها آنقدر مرد بودند که با نام خود وارد شوند و من بدانم از کدام دوست دارم نیشتر می خورم.
    برادر جان.
    دلت را صاف کن. من در این متن از سید هیچ تعریف و تمجیدی نمی کنم. چون شخصیتش را می شناسم. اما برای شما دعا می کنم اگر واقعا هم رزم هستید ( که نیستید و اگر هستید از همان دسته چهارم که گفتم) خداوند دلتان را از کینه خالی کند . از حسادت . از حسادت و از حسادت.
    یک زمانی که جنگ بود به آنها که آسمانی تر بودند غبطه می خوردید یادتان هست؟
    کاش امروز هم بجای حسادت همان غبطه را به کار می بستید تا شاید کوره راهی به آسمان بیابید.
    یقین دارم سید آنقدر روحش بزرگ هست که از تمام تهمت هایی که زدید بگذرد و در این شبهای قدر دعایتان کند.
    اما برادر
    کمی فکر خودتان باشید و به آخرتتان فکر کنید.
    قرار است روزی چشمتان بیفتد توی چشم شهدا. همان هایی که سید دارد برای زنده نگهداشتن یادشان خود را به آب و اتش می زند.
    آنجا «یوم تبلی السرائر» است برادر. انجا نمی شود در قابل نام و لقب خودت را قایم کنی.
    کاری کن که از اینکه توی صورت شهدا نگاه کنی ، توی صورت سید نگاه کنی خجالت نکشی.
    من به فکر دلشکستگی سید نیستم که سید به راهی که می رود و فراز و نشیبش واقف است.
    به فکر شما هستم.
    شمایی که آتش برداشته اید تا بزنید به خرمت آخرتتان.
    سید جان.
    آن همه سال در جبهه بوید و ترکش و تیر و شیمیایی و … را تجربه کردی برادر.
    زخم های جنگ نرم ، ان هم وقتی از طرف به ظاهر دوستان باشد ، دردآور تر نیست؟
    این ها را هم مثل همان زخم های آن روزها به خدا حواله کن.
    ما همیشه در رکابیم سید.
    و محتاج دعای تو و البته مش حمید و مجید.
    دعایمان کن.
    یا علی………………………………………………………….
    سلام استاد
    از لطف و نظر شما سپاسگزارم شما همیشه به بنده حقیر لطف داشته اید و من همیشه از نظرات و راهنمایهای شما استفاده کرده ام انشاالله شرمنده شما نشوم

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت فرهنگی،اجتماعی سفیر - safeir.ir است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Translate »