مقر گردان بلال

مقر گردان بلال

به بهانه سالروز شهادت سید جمشید

در ضلع شمال شرقی قطعه شماره 2 شهید آباد دزفول ، مقر فرماندهی گردان بلال قرار دارد . و امروز سالروز شهادت فرمانده و علمدار این مقر است !

فرمانده محبوب گردان بلال دزفول

سید جمشید صفویان

گفتم مقر گردان ، اینجا مزار فرمانده گردان و در کنارش مزار بیسیم چی مهربان و همیشه خندان و با صفایش ” مسعود خشت چین ” و آن طرفتر بیسیم چی ، فرمانده گروهانش آرمیده است ، ” حسن آیرمی ” چقدر سید جمشید به حسن علاقه داشت .

یادم می آید قبل از عملیات والفجر مقدماتی می گفت : دلم برای حسن تنگ شده است بیا تا سری به بزنیم ؛ بعد با ماشین به مقر او رفته و سید ساعتی رابا حسن می نشست و برمی گشتیم . الان سال هاست که حسن و سید در بهشت و بهشت آباد همسایه دیوار به دیوار همدیگرند …

راستی یادم رفت بگویم ، در سمت راست سید چند وقتی است ” حاج ابراهیم مقامیانپور ” همسایه شده است . روز ی که حاج ابراهیم به همسایگی سید رفت به او گفت :

اگر دیر آمدم مجروح بودم …

اصلا جای حاج ابراهیم همانجا بوده چرا که او پیک گردان است و جای پیک کنار دست فرمانده تا وقت و بی وقت اوامر فرماندهی را ابلاغ کند .

اطلاعات عملیات همیشه پیشرو و در جلوی فرمانده حرکت می کند تا آخرین وضعیت جبهه را برای فرمانده تشریح کند . برای همین است که “سید مصطفی حبیب پور ” بالای سر سید جمشید جا خوش کرده است علی الخصوص بچه محل و هم مسجدی هم که باشی یک چیز دیگه است !

عجله نکنید ! همه هستند از فرمانده گروهان فتح ” عبدالعلی نجف آبادی ” ، ” محمود دوستانی” گروهان مالک تا آرپی جی زن ها و تیربارچی ها و نیروهای تک ور ، همه و همه در مقر گردان حاضرند .

و امروز در بهشت غوغایی است ، حتما امروز سید جمشید در آنجا بچه های گردان را جمع کرده و از مصائب اربعین جّدش ” سید الشهداء (ع) ” و رنج های عمّه اش ” زینب (س) ” سخن می گوید …

اما سید جان تو که جمع یارانت را دور خود چیده ای پس چرا در عکس هایت اینگونه مرا بغل کرده ای ولی با خود …

وبلاگ رهسپار قدیمی

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

1555 مطلب نوشته است .

۳ نظر on “مقر گردان بلال”

  • زارع wrote on ۱۲ دی, ۱۳۹۲, ۱۱:۱۲

    با سلام و ادب و احترام خدمت آقا سید عزیز
    سید جمشید ، سید و سرور شهدای کربلای ۴ و گردان بلال است.
    آخرین دیدار من با ایشان صبح روز سوم دی ماه ۶۵ بود که برای معرفی دیده بان گردان بلال به فرودگاه آبادان رفته بودیم.
    از ساختمان فرودگاه که بیرون آمدم به طرف خودرویی که دیده بان ها در آن بودم حرکت کردم ، دیدم یک نفر با دست زد روی شانه ام و گفت علیرضا چطوری ، برگشتم دیدم سید جمشید است. موقعی که از کنارشان رد شدم متوجه حضور سید نشدم و او آنچان بزرگوار بود که به محض دیدن من آمد و با دست زد روی شانه ام و احوالم را پرسید. من سید را در آغوش گرفتم و از ایشان حلالیت طلبیدم ولی فکر نمی کردم که دیگر سید را نمی بینم ، چون دائم در ذهنم با خودم می گفتم خداوند سید را برای دوران سخت بعد از جنگ حفظ می کند تا در آنجا نیز به نظام مقدس جمهوری اسلامی خدمت کند.
    واقعاً اجری بالاتر از شهادت برای سید جمشید وجود نداشت ، انشاءالله سید در روز قیامت شفیع ما گردد.
    والعاقبه للمتقین – یاحسین(ع)
    …………………………………………………………………………………………………………………..
    سلام بزرگوار
    خدا رحمت کند کلیه شهدا را دوری از شهدا خیلی سخت و طاقت فرسات انشاالله رهروان لایقی برایشان باشیم

  • رهسپارقدیمی wrote on ۲۲ دی, ۱۳۹۲, ۴:۱۶

    سلام سید جان
    با مطلب ” امدادگر نارنجک انداز ” بروزم .
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    سلام حاجی جان
    خدا قوت

  • غلام حسن آذرِ شاد wrote on ۱۷ بهمن, ۱۳۹۴, ۱۷:۱۵

    بنام خدا با چه مکافات و نظر و قسم والتماس رضایت پدرم را گرفتم یادم هست در اهواز به کارخانه نبرد رفتیم اولین برخورد با عزیزی که هنوز یاد آن دل را خوشحال و چشمان را اشکباران میکند . شهید والا مقام عبدالعلی نجف آبادی در مرحله سوم عملیات بیت المقدس ( آزاد سازی ) خرمشهر  شاید برای ما جالب بود که این عزیز نحوه شهادت خور را پیش بینی هم کرده بود. وقتی سنگر مارا زدند این عزیز به شهادت رسید برادر حر کریمی اعزامی از پیشوائ ورامین محمود کوچکی از کرج برادر چاییده فکر کنم بچه دزفول باشند و اینجانب و یکی دیگر از برادران که بیسیم چی و بچه دزفول بودن زخمی شدیم عکسی از این شهید بزرگوار هست که در اولین فرصت اسکن میکنم وجهت دوستان تقدیم میکنم.

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت فرهنگی،اجتماعی سفیر - safeir.ir است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Translate »