مستند زیبایی حیفا(جاسوسی اسرائیل

مستند زیبایی حیفا(جاسوسی اسرائیل

سفیر خوزستان:مستند زیبا ی حیفا را حتمآ مطالعه کنید تا به رمز و را ز اسراِئیل جنایتکار پی ببرید در این نوشته ۶ قسمت از این مستند جهت مطالعه ار ائه میشود
photo-2016-04-28-12-34-29

«حیفا-۱»

[در این قسمت، ترجمه دو سند از شکل گیری موساد در اسرائیل و همچنین سازمان ها و بخش های آن سازمان خدمتتان تقدیم می شود. چرا که برای شناخت موقعیت دقیق شخصیت اول پرونده و همچنین فهم بهتر مجموعه پیش رو، دانستن این اطلاعات ضروری است.لطفا کمی صبورتر باشید و عجله نکنید.]

? سند A : «محرمانه»
۲۲ کیسلو سال ۵۷۱۰- ۱۳ دسامبر ۱۹۴۹
مخاطب: وزارت خارجه
از: نخست وزیری
طبق اوامر من، سازمانی به منظور تمرکز و هماهنگی فعالیتهای سرویسهای اطلاعاتی رژیم (بخش اطلاعات ارتش، بخش سیاسی وزارت خارجه، سرویس اطلاعات کل و غیره)، برپا می‌گردد. وظیفه سازماندهی موساد را بر عهده رئوبن شیلوخ، مشاور امور ویژه در وزارت خارجه، گذاشته و وی را به ریاست این سازمان منصوب می‌نمایم. روبن شیلوخ تحت فرمان من بوده، طبق اوامر من فعالیت نموده و گزارش های کار خود را بصورت دائم به من ارائه خواهد داد، لاکن از نظر اداری، مقر اداره‌اش در چهارچوب وزارت خارجه، خواهد بود. به ر.شیلوخ و مدیریت وزارت خارجه دستور داده‌ام که بدین منظور برای سالهای ۱۹۵۱ – ۱۹۵۰ چهارچوبی برای استخدام و اشتغال افراد وبودجه‌ای در حدود ۲۰۰۰۰ لیره اسرائیلی پیشنهاد نمایند، تا مبلغ ۵۰۰۰ لیره اسرائیلی از آن بودجه صرفاً با تأئید قبلی من، صرف عملیات ویژه گردد. از شما درخواست می‌شود که این بودجه را به بودجه وزارت خارجه برای سالهای ۱۹۵۱ – ۱۹۵۰، اضافه نمائید. (امضأ) د. بن گوریون

? سند B : [ترجمه شده از شبکه ۱۱ تلوزیون اسرائیل که بعدها ویکی پدیا هم ترجمه کرد] موساد دارای ۸  بخش اصلی‌است. جزئیات سازمانهای داخلی، کارمندان، مراکز فعالیت و رؤسای آن‌ها همگی جزو اسرار محرمانه کشور اسرائیل است.
✔️ بخش جمع آوری اطلاعات: بزرگ‌ترین بخش موساد است و مسئولیت عملیات جاسوسی را برعهده دارد.
✔️ بخش همکاری و اقدام سیاسی (وادات): فعالیت‌های سیاسی و همکاری با سرویس‌های اطلاعات خارجی کشورهای دوست اسرائیل را انجام می‌دهد.
✔️ اعضای کمیته وادات عبارت‌اند از اشخاص زیر:
۱٫مدیر سازمان اطلاعات نظامی موسوم به آمان
۲٫مدیر سازمان اطلاعات داخلی شین بت
۳٫مدیر سازمان امنیت عمومی شاباک
۴٫مدیر مرکز مطالعات راهبردی و برنامه‌ریزی وزارت امور خارجه (این مرکز در زمینه جاسوسی سیاسی یا دیپلماتیک تخصص دارد)
۵٫مدیر بخش عملیات ویژه پلیس موسوم به ماتام
۶٫مشاوران خصوصی نخست وزیر در امور سیاسی، نظامی، امنیتی و مبارزه با تروریسم
✔️ بخش عملیات ویژه (متساوا): ترورهای بسیار حساس کسانی که دشمنان کیان اسرائیل تلقی می‌شوند و اقدامات شبه نظامی دقیق و پروژه‌های ربودن «افراد خاص» بر عهده آن است.[حیفای پرونده ما از کودکی در این اداره مشغول آموزش و خدمت و عملیات بود.]
✔️ بخش تبلیغات و ضد تبلیغات: مسئول اجرای جنگ روانی، تبلیغات و عملیات فریب می‌باشد.
✔️ بخش تحقیقات: مسئول تولید اطلاعات نظیر گزارش‌های روزانه، خلاصه وضعیت‌های هفتگی و گزارش‌های مشروح ماهانه.
✔️ بخش تکنولوژی: مسئول توسعه فناوری‌های پیشرفته برای پشتیبانی فنی از عملیاتهای گسترده موساد است.

«حیفا-۲»❌ از: سازمان موساد
به: اداره متساوا
موضوع: اعلام نیاز- به سند شماره ۳۲۲-A
طبق صحبت های شفاهی جلسه هفته گذشته، با توجه به خطیر بودن ماموریت پیش رو پیشنهاد میشود که در تعداد و تجهیزات مد نظر ماموران تجدید نظر شده و از اردوگاه مرکزی صحرا کمک بگیرید. تاکید میکنم طبق مفاد مصوبات تکمیلی جلسه قبل، حدالمقدور فاقد تجهیزات کافی و از جنس مونث انتخاب شوند. ضمنا اگر لازم شد، نیروها را از تحت فرمان هسته مرکزی خارج کنید. ضرورتی بر حفظ فایل های ماموران مذکور در هسته مرکزی نیست. امضاء (۲۸فبریه)❌ الحاقی سند شماره ۳۲۲-A
… ضمنا دستور داده میشود پس از تعیین مامور و ماموران مدنظر، جهت استعلام جزئی و کلی، فقط من را در جریان قرار داده و از هرگونه افشای نام و ماموریت و گروه خون و هندسه گوارشی و… به هر نحو و به هر میزان و به هر بهانه جلوگیری شود. در غیر این صورت، مسئولیت هرگونه خلل یا افشایی در این مورد، به عهده شخص شما خواهد بود. امضاء (۲۸فبریه)⭕️ از: اداره متساوا
به: سازمان موساد
موضوع: جواب سند شماره۳۲۲-A به شماره ۳۲۲-۳۲۰-A
من هیچ فرصتی برای انتخاب مامور مدّنظر نیاز نداشته و ندارم چرا که سرباز شما بوده و پیش خودتان آموزش دیده ام و به این دخترانی که تربیت کرده ام ایمان داشته و شرافت کاری خود را پای این ۴ دختری میگذارم که در این سی سال تربیت کرده ام. اما به احترام فرمان شما، باز هم بررسی بیشتری کرده و ظرف مدت دو روز آینده، جهت معرفی و استعلام، خدمتتان اعلام نهایی میکنم. امضاء (۲۹فبریه)

⭕️ از: اداره متساوا
به: سازمان موساد
موضوع: پیرو سند شماره۳۲۲-۳۲۰-A
یکی از ماموران که برای این ماموریت در نظر گرفته بودم به عربستان رفته تا در مراسم حج مسلمانان شرکت کند. ماموریت او کاملا موفقیت آمیز گزارش شده و رضایت حداکثری از او درباره پروژه تحقیق پیرامون «خوی زامبی گری در مسلمانان غیر عرب» دارم چرا که هم توانسته با رابطین ما تعامل برقرار کند و هم اطلاعات لازم را از دفاتر و منازل شاهزادگان مدنظر علی الخصوص اطلاعات تکمیلی درباره شرکت های تجاری نسل سوم آنها در اروپا کشف و منتقل نماید.
البته نتوانسته کاربر فیس بوکی فعال ضدّ خاندان سعودی به نام «مجتهد» را شناسایی کند. چرا که معتقد است مجتهد یا در خارج از عربستان زندگی میکند یا از ماموران امنیتی فیصل می باشد. برای ادعاهای مذکورش هم ادله ای به همراه دارد. او تمام این اطلاعات را توانسته ظرف مدت ایام حجّ مسلمانان که حدودا بیست روز طول میکشد به دست آورد. غرض از بیان مطالب فوق، بیان کارکشتگی و مهارت فوق العاده مامور مذکور می باشد. او تا فرداشب وارد فرودگاه اردن و سپس به تل آویو خواهد آمد. چه دستور می فرمایید؟ امضاء (۱مارس)

❌ از: سازمان موساد
به: اداره متساوا
موضوع: جلب و انتقال به سند شماره ۳۶۶-W
طبق مصوبه یکشنبه جاری ستاد مرکزی، مامور پیش بینی شده به محض ورود به تل آویو جلب شده و به دفتر خیابان ۹۲ منتقل شود. ماموریت جلب و انتقال مشارالیه به عهده مامور «میتالیخ» می باشد. هرگونه همکاری لازم با مامور مذکور انجام شود. امضاء (۱مارس)

(حیفا-۳)

@ حکم به شماره ۴۲۱-Ass
بنا به این حکم، مامور متالیخ از نیروهای ستاد مرکزی موظف است جهت جلب و همراهی سوژه معرفی شده به ایشان اقدامات لازم را انجام دهد. انتظار همکاری تمام مقامات و رده های مورد رجوع مامور میتالیخ را دارم.
*پیوست: مامور میتالیخ موظف است که سوژه مورد نظر(که از همکاران بی باک و کارکشته سازمان است) را با حفظ تمام احترامات لازم و به دور از دست بند و یا هر گونه تنش و کدورتی به دفتر خیابان ۹۲ منتقل کرده و کد رسید شفاهی را دریافت نماید.(۲مارس)

⛔️ گزارش جلب و تحویل به کد فایل  Mit92
این ماموریت انجام شد و سوژه مورد نظر، ساعت ۲۰ در فرودگاه جلب و به طرف خانه امن خیابان ۹۲ مشایعت کردم. وی نه تنها هیچ مقاومت و یا مخالفتی با من نکرد بلکه رفتارش به گونه ای بود که انگار منتظر بوده و بدون هیچ تعجب و تجسسی با من همراه شد. حتی تعارفات مرسوم رفتاری نیز رعایت و در مدت مشایعت او، هیچ صحبت و سوال وجوابی رد و بدل نشد. ساعت ۲۱ او را به خانه امن خیابان ۹۲ تحویل داده و رسید شفاهی به کد پیگیری ۳۹۰ دریافت کردم. تنها جمله او در لحظه خداحافظی این بود: «آرزوی موفقیت برات دارم، شب خوبی داشته باشی!» متوجه غرض یا اغراض این دو جمله نشدم و فکر هم نمیکنم منظور خاصی داشت. مامور میتالیخ(۲مارس)

? [بازبینی فایل ضبط شده دفتر خیابان۹۲]

? شب بخیر!
? شب شما هم بخیر قربان!

? سفر چطور بود؟
? جوری که شاید بازم دلم بخواد برم.

? از دیدن مسلمان ها در معابدشون لذت میبری؟
? از دیدن فرمانبرداری شاه زاده ها از سازمان بیشتر لذت میبرم.

? چه جواب قشنگی! آخرین بار که دیدمت حدودا ۱۴ سالت بود. الان چند سالته؟
? خب کسی که سن دیروزم را داره قطعا سن امروزم را هم داره. اما به رسم ادب عرض میکنم که ۲۳ سالمه.

? از اونجا برام بگو! از مکه و مدینه و ریاض!
? قربان اگر منظورتون اینکه گزارش بدم، بهتر نیست سلسله مراتب رعایت بشه و شما گزارش مفصلی که هفته قبل برای سازمان فرستادم مطالعه بفرمایید؟

? همون گزارش ۷۸۸ صفحه ای را میگی که حدود ۷۰۰ صفحه اش سفید بود؟
? آره دقیقا همون.

? گزارش جامعی بود اما نمیدونم چرا نتونستی «مجتهد» را پیداش کنی؟
? چون ماموریت اصلیم پیدا کردن مجتهد نبود. ماموریت اصلی من همونطور که خودتون بهتر میدونید پیرامون بررسی «خوی زامبی گری» در میان مسلمانان غیر عرب و همچنین کشف و انتقال اسناد اولیه پروژه های نسل سوم تجاری شاهزادگان اونجا بود که گزارش سفیدش را ارائه دادم. پروژه مجتهد را جدی دنبال نکردم و فقط از همهمه جوانک های دربار سعودی حتی در خلوت ها و چک کردن گوشی های پسران دربار حومه المستقبل و وحشتشون از وجود مجتهد و افشاگری هایش یه چیزایی دستگیرم شد.

? باشه. یه ماموریت برات در نظر دارم. به حدی حساس هست که فکر کنم باید از قید همه چی زده بشه. چون حتی فایل تو را از دفتر مرکزی راکد کردم.
? متوجهم. معنی این راکد کردن اینه که من یا در ریاض موندم یا مفقود شده ام. مشکلی نیست. یادم دادین که همه ماموریت ها هم حساس هست و هم آخرین ماموریت تلقی میشه. اما فکر نمیکنید اگر در دفتر نباشه بهتره؟ چون خاطره خوبی از تفهیم ماموریت در دفاتر خیابان های بزرگراه۹۰  ندارم.

? قرار نیست اینجا تفهیم بشی. فردا صبح حرکت میکنی و در مسیر باهات ارتباط میگیریم. قبلش به بیمارستان مجموعه برو تا بتونند هنگامی که داری استراحت میکنی و بیهوش هستی، کارهای لازم را روی بدنت انجام بدهند.
? چشم قربان! طبق معمول.

? راستی آخرین اسمت چی بود؟
? برگشتم به اولین اسمم؛ «حیفا» هستم.

? اسم خاورمیانه ای هم داری؟
? بله قربان! «حفصه» هستم.

(حیفا-۴)

[صبح روز ۳ مارس، ساعت ۴ ، کافی شاپ طبقه فوقانی فرودگاه بین المللی بن گوریون، ۱۵ کیلومتری جنوب شرقی تل آویو]

? لب خوان اول: عجله نکن. قرار نیست چیزی را جا بذاری. این گوشی گلکسی را بگیر و منتظر پیامها و دستورات باش. کدها و فونت ها طبق همون چیزی هست که در ماموریت عربستان داشتی. فقط حواست را جمع کن که خودکشی نکنی. چون اونوقت معلوم نیست که چه بر سر عملیات بیاد. همونطور که میدونی سه تا دخترای دیگه، تقریبا تا حدود ۱۵ سال دیگه در افغانستان و لیبی و روسیه مشغولند و بعیده بتونیم ازشون در این عملیات استفاده کنیم. پس یه جورایی امیدم فقط تو هستی.

? لب خوان دوم: چشم قربان. میزان اختیاراتم چقدره؟ مجرد باشم یا متاهل؟

? لب خوان اول: بیوه باش. اختیاراتت در حدّ یک زن بیوه است که پس از پرواز از آنکارا در فرودگاه بغداد دستگیر میشه. بعدش هرجور صلاح دونستی عمل کن. حتی اگر صلاح دونستی متاهل بشو یا هر کار دیگه ای که صلاح میدونی.

? لب خوان دوم: جسارت نیست بپرسم به کدوم زندان منتقل میشم؟

? لب خوان اول: حدس خودت چیه؟

? لب خوان دوم: حدس که نه… عشقم ابوغریب هست. چند بار هم خوابش دیدم. تنها اَبَر زندان در خاورمیانه هست که تجربه اش نکردم.

? لب خوان اول: اتفاقا همونجاست. فقط مواظب باش اگر در طول این ماموریت باردار شدی و یا حتی اگر مجبور شدی وضع حمل کنی، بچه ات دختر و شوهرت هم عراقی باشه تا سازمان روی نژادش حساس نشه و بالاخره یه فایده ای داشته باشه. چون ما به این ترکیب نژاد نیاز داریم. در غیر این صورت، یا سقط کن یا اگر به دنیا اومد زنده اش نذار.

? لب خوان دوم: چشم. حواسم هست. میزان دسترسیم در زندان چقدر و چطوریه؟

? لب خوان اول: به خودت بستگی داره. هرجور که تو راحتی. بلدی که…

? لب خوان دوم: باشه. اگر لازم شد اجازه کشتار آمریکایی ها و متحدانمون را دارم؟

? لب خوان اول: مشکلی نیست. ما فقط دنبال کنترل و تربیت شخصی به نام «ابو محمد عدنان» هستیم. پیداش کن و روش کار کن. ببین میتونه از مقامات ارشد ستیزه جویان عراقی بشه یا نه؟

? لب خوان دوم: فقط یه سوال میمونه!

? لب خوان اول: با شناختی که ازت دارم، میدونم میخوای چی بپرسی! جوابم منفیه. اجازه رفتن به شهرهای کربلا و نجف را نداری. پروژه اون شهرها دست من نیست.

? لب خوان دوم: من اخیرا تونستم با یکی از شاگردان احمد الحسن که خودش را یمانی معرفی کرده و معتقده که ظهور کرده، دوست بشم و حتی سیستمش را هک کنم. بازم اجازه نیست به این بهانه به اون شهرها سر بزنم؟
لب خوان اول: وقتی میگی دوست شدم، ینی سر خود رفتار کردی. چی بهت بگم؟ بعد از بیست و چند سال، هنوز نمیدونی که اولین عامل حذف توسط سازمان و یا حتی متساوا، کنجکاوی بی مورد هست؟!

? لب خوان دوم: چرا. متاسفم.

? لب خوان اول: ببین حیفا. وقتی تصمیم گرفتیم نطفه تو را از یکی از بهترین و ورزیده ترین مامورانمون در جولان به رحم یکی دیگه از مامورانمون در عراق منعقد کنم و تو به دنیا بیایی، حتی برای مرگ و بعد از مرگت هم برنامه داشتم. حیفا! تو دختر عاقلی هستی و بیست و چند سال، ینی از دقایق اول تولدت پیش خودم آموزش دیدی. پس اذیتم نکن و کاری نکن که احساس کنم کنجکاو هستی و نمیتونی با این حس ضعیف و مخرب زنانه کنار بیایی و کنترلش کنی. کنجکاوی زنانه، اولین پله غرق شدن در مسیری هست که خودت نمیتونی تمومش کنی. پس بهتره کنجکاو نشی و اجازه ندی کسی بتونه کنجکاوت کنه! به ماموریتت و چیزایی که در بدنت به امانت گذاشته شده و میلیون ها دلار خرجش شده فکر کن! لطفا به نژادت فکر کن و اینکه چطور میتونی نژاد صهیون را به مجد اولش برگردونی! نه به چیزایی که از یک حس دخترانه لوس کنجکاوانه نشات گرفته و فایده دیگه ای نداره! پاشو که دارن لیست پرواز را میبندند…

«حیفا-۵»

[حیفا در فرودگاه بغداد دستگیر و بدون هیچ مقاومتی، خود را در اختیار نیروهای امنیتی قرار داد و آنها او را بدون هیچ بازجویی اولیه به محله شافعیه بغداد منتقل کردند. دو نفر از نیروهای …. شیفت عصر و شب، ماجرا را اینگونه تعریف کرده اند]

⭕️ شخص اول: حسین عامر(مامور شیفت عصر): وقتی کیسه را از سرش بیرون کشیدند، با یک خانم موجّه حدود ۲۳ یا شاید ۲۵ ساله سبزه با چشمانی قهوه ای و ظاهری مطمئن مواجه شدیم. این خانم، ابتدا سلام کرد و سپس از بازجو خواهش کرد که چادر و مقنعه اش را به او برگردانند. بازجو هم این کار را کرد و آن خانم فورا مقنعه و چادرش را پوشید و متمایل به چپ نشست. جوری نشست که کاملا روبروی بازجو نباشد. خیلی خانم محترم و با ایمانی به نظر میرسید.

بازجو به او گفت: اسم شما چیه و اهل کجا هستید؟

آن خانم جواب داد: حفصه هستم اهل الرمادی!

بازجو گفت: نمیدونم چرا شما را جلب کردند و حتی هیچ پرونده ای با شما یرایم نیاورده اند. خودتون فکر میکنید چرا اینجا هستید؟

آن خانم جواب داد: من اهل اینجا هستم. چرا اینجا نباشم؟

بازجو گفت: سوالم واضح بود. منظورم اینه که چرا جلوی من نشستی؟

آن خانم جواب داد: بنظر نمیرسد تازه کار باشید آقای من! اجازه بدهید از فریضه نماز عصر غافل نشویم!!

⛔️ شخص دوم: عبدالمحمد راضی(مامور شیفت شب): یک شب دختری با قدی نسبتا متوسط و اندامی معمولی اما ورزیده و چابک، در زیر زمین شافعیه حبس بود که تا صبح عبادت کرد و ناله «الهی العفو» سر می داد.

صدایش بلند نبود تا اذیتمان کند. اما جوری هم ناله و عبادت میکرد که کسی از بچه ها قصد آزارش پیدا نکرد. او حتی قبله را هم میدانست و غذایش را هم نخورد و فقط آب مینوشید.

✔️ همه چیز معمولی بود و شب داشت کم کم تموم میشد تا… حدودا نیم ساعت بعد از نماز صبح … که ۱۰ نفر با چهره های پوشیده و مسلح وارد شافعیه شدند… اجازه هیچ صحبت و حرفی را به هیچ کس ندادند و پس از محاصره ما مستقیما به زیر زمین رفتند…

چیزی نمیدیدم… فقط صدای سر و صدا و زد و خورد را میشنیدم… سه چهار نفری که رفته بودند پایین، با حفصه شدیدا درگیر شده بودند و فقط صدای زد و خورد و بد و بیراه می آمد.

? ناگهان یکی از آن مردان که پوشش روی صورتش افتاده بود، نفس نفس زنان بالا آمد و در حالی که از گوشه لبانش خون می آمد و اندکی هم از ناحیه دست راست مجروح شده بود و به خود میپیچید با صدای بلند گفت: دو نفر دیگه زود بیایند پایین… این سگ وحشی را نمیشه صحیح و سالم منتقل کرد…?

دو نفر دیگر هم پایین رفتند و بالاخره پس از چند دقیقه، دیدم که صدای مبارزه و درگیری شدید آنها با حفصه قطع شد و حفصه را روی شانه یکی از آن مردها دیدم که به حالت بیهوش افتاده بود و بقیه آن پنج شش نفر هم زخمی و کوفته بودند… بالا آمدند و فورا از آنجا خارج شدند و حفصه را هم با خودشان بردند…

با اینکه دقایق بسیار ترسناکی بود اما خیلی دلم میخواست که زیر زمین باشم و مبارزه یک خانم مومن محترم ۲۴ یا ۲۵ ساله را با شش تا مرد جنگی ببینم!

پس از اینکه حفصه را بردند، به پایین رفتم و دیدم همه جا به هم ریخته و خون، همه جا پاشیده شده… اما با سر و صدایی که شنیده بودم و وضعیت آن شش مرد را که دیدم، مطمئن بودم که این همه خون و کثافت، فقط مال حفصه نیست و علاوه بر حفصه، آن مردان جنگی هم کتک مفصلی از حفصه خورده اند..

«حیفا-۶»

⛔️غرب بغداد… زندان ابوغریب⛔️

⚫️ احمد المنصوری (کارشناس عراقی در حوزه سیاسی) : زندان ابوغریب بد نام ترین زندان عراق (و حتی بدنام ترین زندان خاورمیانه) است که در ۳۲ کیلومتری غرب بغداد قرار دارد.

این زندان ابتدا به خاطر جنایات صدام حسین و رژیم بعث عراق در شکنجه و اعدام مخالفان بخصوص شیعیان به شهرت بین‌المللی رسید.

در سال ۲۰۰۴ میلادی و پس از اشغال عراق توسط ایالات متحده آمریکا، با انتشار تصاویری از زندان ابوغریب در برنامه شصت دقیقه شبکه تلویزیونی سی‌بی‌اس آمریکا و مقاله‌ای در مجله آمریکایی نیویورکر به قلم سیمور هرش در مورد شکنجه و آزار زندانیان عراقی توسط نظامیان آمریکایی در زندان ابوغریب، مورد توجه بین‌المللی و انتقادات فراوانی از وزارت دفاع آمریکا بخصوص وزیر وقت دفاع ایالات متحده آمریکا، دونالد رامسفلد قرار گرفت. انواع شکنجه های روحی و جسمی، اعدام های گروهی هفتگی، تجاوزات بی حد و حساب و… از برنامه های مرسوم و معمول ابوغریب به حساب می آمد.

☑️ [از اینجا به بعد، مستندات این مجموعه، توسط گروه ها و افراد مختلفی که یا زندانی بوده اند یا زندان بان، به تدریج و در طول ۸ سال تهیه شده که با تهیه و گردآوری دشوار آن مستندات، در این مجموعه تقدیم میکنم]

? نائف ابو رحیم ۵۵ ساله اهل الرمادی (یکی از کسانی که حفصه بی هوش را تحویل گرفت و قرار شد که با چند نفر دیگر، او را به درون زندان ابوغریب ببرند) : من و سه نفر دیگر مامور شدیم که دختری بی هوش و تقریبا لاغر اندام را به بند زنان ببریم. با اینکه اون بی هوش بود، کسانی که اون را آورده بودند بهش فحش های رکیک میدادند و به اون دختر بی هوش، باز هم لگد و مشت میزدند… ظاهرا دل پُری از اون داشتند چون ظاهر اون چند مرد خیلی داغون بود و لباسشون هم خونی و زخمی بود.

? «سیف محمد معارج» رئیس زندان ابوغریب: نمیدونستم با اون چیکار کنم؟ اون مهم ترین ماموریت سالهای خدمت من از زمان صدام حسین تا قبل از فرارم به قاهره بود. فقط به من گفته بودند خیلی عادی برخورد کن و بقیه اش را به خود حفصه بسپار که کارش را خوب بلده! منم طبق معمول، دستور دادم که بعد از اینکه به هوش اومد اما هنوز نیمه هوش بود، پاهاش را بگیرند و از جلوی بند عمومی مردان که انواع و خلاصه ای از فشارها و شکنجه ها را به نمایش میذاشت روی زمین بکشونند و عبور بدهند.

? چشمهای نیمه باز حفصه با این صحنه ها باید مواجه میشد. باید میدید که زندانیان را به دراز کشیدن بر روی زمین و پریدن و جهیدن نظامیان آمریکایی با پوتین‌هایشان از روی بدن برهنه آنها وادار کرده ایم.

باید از جلوی اتاقی میگذشت که زندانیان برهنه هستند و آمریکایی ها در حال گرفتن عکس از زندانیان زن و مرد هستند.

او باید مثل همه در تقسیم زندانیان به چندین گروه و واداشتن آنها به انجام امور جنسی شرکت میکرد.او حتی باید تجربه واداشتن زندانیان به قرار گرفتن روی یکدیگر و تشکیل تپه‌ای از پیکرهای برهنه و عریان زندانیان به شکلی بسیار توهین‌آمیز را تجربه میکرد.

در بندی انداختمش که زندانیان مرد را وادار کرده بودیم به تن کردن لباس‌های زیر زنانه یا گذاشتن آنها برسر! و در همین حال، سیم‌های برق به بدن‌های برهنه زندانیان یا قسمت‌های حساس بدنشون را متصل میکردیم و آمریکایی ها از تکان‌های ناشی از برق گرفتگی در زندانیان لذت میبردند.

? حفصه هم درد میکشید اما گریه نمیکرد!! التماس نمیکرد! همین من را عصبی میکرد. از طرفی گفته بودند بهش توجه نکن و اجازه بده خودش به روش خودش عمل کنه و از طرفی هم داشت حرصمو در میاورد.

? حواسم بهش بود. حفصه تا سه چهار روز اول، هیچ کار خاصی نمیکرد. مشخص بود که زن و یا دختر معمولی نیست و آموزش های ضد شکنجه دیده. تا اینکه یک شب حوصلم سر رفت و میخواستم هرجور شده به عجز بندازمش. تصمیم جدی گرفتم که امشب اینجا بمونم و وقتی آمریکایی ها نیستند، بلای سنگینی سر حفصه بیارم…
ادامه دارد…

کانال یادداشتهای یک طلبه

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

1555 مطلب نوشته است .

۴ نظر on “مستند زیبایی حیفا(جاسوسی اسرائیل”

  • اتلیه عکاسی wrote on ۲ شهریور, ۱۳۹۵, ۱۸:۵۲

    سایت خوبی که دارید

  • منتقد wrote on ۱۲ شهریور, ۱۳۹۵, ۳:۰۸

    با سلام ، من این داستان رو تا آخر خوندم داستان جذابیه ولی قسمتای اخرش یه کم اغراق آمیز، به اصطلاح بلوفه ، و باورش سخته مثلا یه جا میگه رباب اسلحه خالی رو پرت کرد سمت مامور داعش یهو اسلحه زد تو دیوار و برگشت از پشت خورد تو سر اون مامور. اگه این اغراقا نبود داستان خوبی میشد

  • قالیشویی تهرانپارس wrote on ۷ آبان, ۱۳۹۶, ۰:۴۵

    سپاس از سایت شما

  • بنده خدا wrote on ۳ بهمن, ۱۳۹۶, ۲۲:۵۲

    با سلام
    اسم کانال، دلنوشته های یک طلبه هست نه یادداشتهای یک طلبه. لینک آن هم
    @mohamadrezahadadpour
    هست

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت فرهنگی،اجتماعی سفیر - safeir.ir است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Translate »